| مسیح حکمت خدا |
|
یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ | ۰۲ اوت ۲۰۰۹ | ۱۰:۳۰
همۀ ما در زندگی خود با سه پرسش اصلی سروکار داریم؟ «از کجا آمدهام؟»، «آمدنم بهر چه بود؟»، و «به کجا میروم؟». پاسخ کتابمقدس به این پرسشها چیست و یا کیست؟... متن: ۱ قرن ۱: ۱۸ – ۲۵
شاید شما هم فیلم Cast Away یا «دور افتاده» را دیده باشید. داستان زندگی فردی است که زندگی بسیار پرمشغلهای دارد. او در یک شرکت پستی صاحب مسئولیت مهمی است و در زندگی او اطلاعات و ارتباطات نقش مهمی را بازی میکند. اما دنیای او به ناگاه دچار تغییری اساسی میشود. او در اثر صانحه سقوط هواپیما در جزیرهای متروک گرفتار میشود و راه پس و پیش ندارد. ارتباط او با دنیای خارج قطع شده و این انزوا و تنهایی او را تا سر حد جنون پیش میبرد. او حتی برای برون رفت از این انزوا از یک توپ برای خود مونس و همدمی میسازد!
بالاخره او به یک شکلی نجات مییابد و به جامعه و خانواده خود بازمیگردد اما در کمال ناامیدی متوجه میشود که این دنیا سیر طبیعی خود را طی کرده و همه چیز تغییر کرده است. هیچ چیز مثل اول نیست!
صحنه آخر این فیلم که منتقدان را هم دچار سردرگمی کرده وی را سرگردان در یک تقاطع تصویر کرده است. او ایستاده و از ماشین پیاده شده؛ نقشهای در دست دارد و به چهار طرف این تقاطع نگاه میکند (دوربین از بالا به شما یک تصویر ۳۶۰ درجه میدهد) و آنچه این شخص میبیند از کران تا کران جاده هست. او ایستاده و مطمئن نیست کجا برود. شاید برایش روشن نیست کجا میخواهد برود؟ و یا چرا باید برود؟ اصلا از کجا آمده؟ اما پیداست که نقشه در دستش است. او هیچ چیز را نمیتواند به عقب برگرداند. زندگیش دچار فراز و نشیبی ناخواسته شده؛ و حالا باید تصمیم جدیدی بگیرد و مطمئن نیست که چه تصمیمی باید بگیرد...
خیلی از ما در تقاطعهایی زیادی در زندگیمان قرار میگیریم که نمیدانیم چه باید بکنیم. چه تصمیمی بگیریم...
برخی با بچههایشان مشکلی دارند و نمیدانند با آنها چه کار کنند ... در رابطه خود با همسرشان مشکلی دارند ... شاید با مشکل تجرد یا تنهایی کلنجار میروند ... و نمیدانند چه طور حکمیانه با آن برخورد کنند ... شاید مشکلات عدیدهای در محل کار دارند ...
در پس همۀ این پرسشها نیاز ما به کلامی حکمت آمیز مطرح است
سوال این است که حکمت را از چه طریقی کسب کنیم
کلماتی را به کار میبرد که ما آنها را ابزار یا وسایل کسب حکمت میدانیم؛ اینها عبارتند از:
- معرفت، دانش (آگاهی)، - تأدیب یا انضباط (زندگی با نظم و ترتیب و خویشتنداری)، - فهم (یا درک آنچه واضح و روشن نیست)، - عقل (منطق و قوه عاقله) - تمییز (قوه تشخیص صحیح از غلط)
آیه ۷ امثال سلیمان: «ترس یهوه آغاز علم (حکمت) است و لیکن جاهلان حکمت و ادب را خوار میشمارند»
۱) مبدا و منشاء من چیست؟ یا به عبارتی «از کجا آمدهام؟» آیا خدایی مرا آفریده؟ اگر آفریده منظورش چه بوده؟ و چطور میتوانم مقبول او شده و با او رابطه داشته باشم؟
۲) با توجه با پیچیدگیهای زندگی این دنیا چطور باید حکیمانه زندگی کنم؟ چطور از سعادت و خوشبختی در این دنیا برخوردار شوم؟ اگر خالقی دارم، و خالق من منظوری از خلقت من داشته، چطور آنرا کشف کنم و به هدف برسم. یا به عبارتی اگر سؤال قبلی این بود که «از کجا آمدهام»، سوال دوم این است که «آمدنم بهر چه بود؟» چطور زندگی کنم که سعادتمند شوم.
۳) «به کجا میروم؟» اگر انتخابهای من در این دنیا مهم هستند و قرار است در آخر حسابرسی باشد؛ اگر این خدا چنان عادل است که مظلوم، و فقیر را دادرسی میکند و ظلم و ناعدالتی را داد میستاند، من چطور خودم را برای آن روز آماده کنم. برای یک شخص خداباور تاریخ سیر خطی دارد، از جایی شروع شده، یک جایی هم تمام میشود. من آخر این خط کجا هستم؟
کتابمقدس در واقع پاسخی است به این سه سوال. تمام کتاب مقدس به شما میگوید «از کجا آمدهاید، آمدنتان بهر چه بود، و به کجا میرویم آخر».
به طور خلاصه:
* چطور میتوان از مبدا خود آگاه شد؟ چطور میتوان خدا یا خالق خود را شناخت و مقبول او شد؟ * چطور میتوانم زندگی صحیحی داشته باشم و به سعادت برسم؟ * چطور خودم را برای آخر خط آماده کنم؟
اما حکیم کیست؟
اما یک نفر؛ تنها یک نفر در تاریخ زندگی کرد که حکیم، و بلکه تعریف «حکمت» بود. حکمت تحقق کامل خودش را در شخص عیسی مسیح مییابد. او هیچ وقت با گناه و لغزش آلوده نشد.
- اما او با داشتن همه این حکمت چه کرد؟
- او با همه این حکمت روی صلیب رفت و جان داد!
- چرا؟ چرا این حکیمترینِ حکما صلیب را برگزید؟
برای اینکه گناهان ما را کفاره کند. برای اینکه ما بخشایش بدست آوریم. برای اینکه ما حکمت کسب کنیم.
مسیح حالا قوت خدا و حکمت خدا «برای ما» شده (۱ قرن ۱: ۳۰)
مسیح حکمت خدا
س: خوب حالا این که “مسیح حکمت خدا برای من است” یعنی چه؟ چه فرقی به حال من میکند؟
به این آیه توجه فرمایید:
«... (عیسی) از جانب خدا برای ما حکمت شده است، یعنی پارسایی، قدوسیت و بهای رهایی ما»، (آیه ۳۰)
یعنی اگر شما کلمۀ حکمت را بردارید، و به جای آن هر کدام از سه لغت «پارسایی»، «قدوسیت»، و «بهای رهایی» را بگذارید معنای حکمت شدن عیسی برای ما را دریافتهاید.
۱) من میخواستم بدانم: از کجا میآیم؟، آفریننده من کیست؟ و آیا میتوانم مقبول او شوم؟
پاسخ این است که «عیسی از جانب خدا پارسایی من شده است»، − پارسایی من شده یعنی چه؟ − پارسایی یعنی با معیار و استاندارد خدا مطابقت یافتن. یعنی مقبول خدا شدن. − خب، این ادعا که شما پارسا شدهاید غرور نیست؟! − خیر. ما چنین جایگاهی و وضعیتی را نه از خود، بلکه به فیض و رحمت خدا و به خاطر کار مسیح روی صلیب یافتهایم. پس در واقع من پارسا نیستم. بلکه پارسایی مسیح به حساب من گذاشته شده و من پارسا محسوب شدهام.
من با خدا آشتی داده شدهام ارتباط با او و شناخت او برای من ممکن شده من میتوانم از منشاء و مبدأ خودم با خبر باشم، میدانم مقبول خدا واقع شدهام
او پارسایی من شد، در نتیجه مقبول خدا شدم، درنتیجه با او رابطه دارم، در نتیجه او را میشناسم، در نتیجه میدانم خالقم کیست و از کجا آمدهام.
۲) میخواستم بدانم چگونه زندگی کنم؟
چگونه حکیمانه زندگی کنم، طوری که زندگیم معنایی داشته باشد؟ چطور سعادتمند و خوشبخت زندگی کنم؟
پاسخ این است که «عیسی از جانب خدا قدوسیت من شده است» − قدوسیت من شده یعنی چه؟ − قدوسیت یعنی «جدا شدن»، «کنار گذاشته شدن»، «وقف شدن». مثل ظروفی کریستالی که شما ممکن است در منزل کنار بگذارید برای مهمانها! به این ترتیب یک ایماندار به خدا و مسیح زندگی وقف شده، جدا شده، پر از قدوسیتی دارد. یعنی از «خود» و «از دنیا» جدا شده؛ برای آنها زندگی نمیکند بلکه زندگی او برای جلب رضامندی خداست.
به این ترتیب مسیح قدوسیت من شده یعنی «عیسی معیار و ملاک من برای تشخیص راه است.»
یعنی در گذرگاههای زندگی، در مقاطع تصمیمگیری از خود میپرسم: “اگر عیسی جای من بود چه میکرد؟” چه رفتاری، چه تصمیمگیری رضایت و خشنودی معبود و محبوبم را در بردارد. عیسی الگوی من است، عیسی حکمت من شد.
۳) میخواستم بدانم چطور خودم را برای آخر راه آماده کنم؟
پاسخ: مسیح برای من «بهای رهایی» شده است.
رنجی که مسیح کشید، آمرزشی که او برای من روی صلیب به دست آورد به من اطمینان خاطر میدهد که کجا خواهم رفت. آنجا نگران پرداختن بهای قصوراتم برای کسب رهایی نیستم. چون مسیح آنرا پرداخته است. (اول یوحنا ۲: ۱۲، ۴: ۱۶-۱۷، ۵: ۱۱-۱۲)
حکمت من به تنهایی قادر به یافتن پاسخی برای این سه پرسش مهم نبود.
* حکمت برای اینکه چگونه با معبود و مقصود خودم ارتباط داشته باشم * حکمت برای اینکه چگونه زندگی کنم * حکمت برای اینکه چگونه با آینده روبرو شوم
اما مسیح در همۀ اینها برای من حکمت شده است
نتیجه: ما میتوانیم آنطور که نویسنده امثال میگوید، از این حکمت برخوردار شویم، و یا روی خود را از آن بگردانیم.
فیلم «دور افتاده» به ما نمیگوید، تام هنکس، هنرپیشه فیلم، کدام راه را پیش گرفت. او نقشهای در دست داشت. اما نمیدانیم از آن استفاده کرد یا نه ...
ممکن است راه پشت سرش را گرفت و برگشت ... ممکن است یکی از راههای چپ و راست را ... به این امید که شاید به جایی برسد یا راهی را که پیش روی او بود ...
کدام یک به مقصد میرسید؟ ما نمیدانیم او کدام راه را برگزید. اما یک چیز پیدا بود. او نقشهای در دست داشت. و امروز شما هم این نقشه را در دست دارید؟ (کتابمقدس) ...
یک ساعتم بگنجان در سایۀ هدایت در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت - حافظ
|